خاطره - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:20
از تبار سحر خاطره میروم از شهر تو، با یک کوله بار از خاطرهدل من مانده پیشت گرچه پاهایم مسافر استمی گذرد همراه جاده، یاد تو از درون خیالمبین راه، دریغ از ابری که ببارد برای حالمدر هر گوشه این شهر، دارم از عشق تو یادیمی سوزاند مرا، یاد دلی که به من ندادیراه می افتم بی هدف مقصد راه را نمی دانمکاش می شد...
حرف آخر - تاریخ: 1405/6/18 ساعت: 15:20
فصل کوچ از راه رسید... پرنده پرواز کرد... و من همچنان به آسمان، خیره ایستاده ام... به شوق دیدن دوباره اش... اما او هرگز برنخواهند گشت... و اکنون احساس میکنم وقت آن فرا رسیده که چشم از آسمان بردارم و در زمین به مسیر زندگانی خود ادامه دهم. سعیده عزیزم! این آخرین نوشته من پس از هفده سال جداییست. نه می ...
عشق من به تو هیچوقت فراموش نمی شود! - تاریخ: 1402/5/16 ساعت: 15:59
بیشتر از چهارده سال از جدایی ما می گذرد. هیچ وقت فکر نمی کردم آن جدایی، همیشگی باشد. تو حتی اجازه ندادی تا برای آخرین ببینمت و تو را در آغوش بگیرم. حسرت آخرین آغوش و آخرین بوسه همیشه در دلم مانده و خواهد ماند. من چندسالی است که وارد دهه چهل زندگی شده ام و هیچ امیدی به دوباره دیدنت ندارم. به گمان خیل...
عشق - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 17:31
در ابتدای عاشقی، نوعی جنون و دیوانگی تو را گرفتار خود میکند.مانند زلزله تو را میلرزاند و سپس آرام میشود.زمانی که آرام گرفتی، باید تصمیم بگیری.باید تصمیم بگیری که آیا واقعاً ریشههای شما چنان به هم گره خورده است که نتوانید با هم نبودن را تصور کنید؟قسمت واقعی عشق، همین است.عشق، حبس شدن نفس در سینه با د...
مشق نام لیلی - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 17:31
دید مجنون را یکی صحرا نورددرمیان بادیه بنشسته فردکرده صفحه ریگ و انگشتان قلممی زند با اشک خونین این رقمگفت ای مجنون شیدا چیست اینمی نویسی نامه بهر کیست این؟گفت مشق نام لیلی می کنمخاطر خود را تسلی می کنمچون میسر نیست با ما کام اوعشق بازی می کنم با نام اوبرداشتی از شعر جامی + نوشته شده در پنجشنبه بیست...
بهار - تاریخ: 1401/4/25 ساعت: 17:31
کاش میدانستیغنچه های گل سرخاز دوری خورشید غمگین می شوند...!و نیمکت کهنه ته باغدر سکوتی تلخجاده را به نظاره نشسته...!بوی باراندر گوش درخت پیر فریاد می کند:"که گذر روزگاربهار دیگری در دفتر سرنوشت برایت رقم زده...!"انگار این بهار بوی غربت میدهد..!کاش می دانستمالان دستانت در دست کیست؟کاش می دانستم...ولی...
بهار آمد بهار من نیامد - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:00
بهار آمد بهار من نیامدگل آمد گل عذار من نیامدبرآوردند سر از شاخ، گل هاگلی بر شاخسارمن نیامدچراغ لاله روشن شد به صحراچراغ شام تار من نیامدجهان را انتظار آمد به پایانبه پایان انتظار من نیامدهمه یاران کنار از غم گرفتندچرا شادی کنار من نیامدچه پیش آمد در این صحرا که عمریگذشت و شهسوار من نیامدسر از خواب ...
قهرمان - تاریخ: 1399/1/29 ساعت: 15:00
قهرمانگاهی زنیست که پایِ همه یِ حرف هایِپشت سرش ایستاده و برایِ عشقش می جنگد...گاهی مردیست که تنها و یک تنه با همه می جنگد تا به معشوقه اش برسد...برایِ عشقتان بجنگید،قبل از اینکه دیر بشود،اگر ادعایِ دوست داشتن داریدبرای تصرفِ مساحتِ پیراهنش ،برایِ مرزِ حلقه یِ آغوشش بجنگید،دفاع از حقتان برایِ عشقدفا...
روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد... - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:14
روزهایـی کـه بـی تـو می گـذردگـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاشآرزو بـاز می کـشد فـریـاد:در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش!فریدون مشیریدیروز یکی از دوستانم از عشقی سخن می گفت که روی کاغذ نتیجه آن شکست بود
تو نیستی که ببینی - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:14
تو نیستی که ببینیچگونه عطر تو در عمق لحظهها جاری است!چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست!چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!هنوز پنجره باز است.تو از بلندی ایوان به باغ مینگری.درختها و چمنها و شمعدا
تولد - تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:14
ای کاش این روزها کنار هم بودیمدر هجوم هیولای بیماریزیر غبار مرگدر پناه هم به تولد می اندیشیدیمزیر سایه دروغ و ناجوانمردیدر آغوش هم، عشق می ورزیدیم
عاشق اینم... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:30
در لعل لبت قند و عسل کرده ای پنهان دیوانۀ دردانۀ دیوانه پسنداندیوانه شدم بس که تو دل می بری ای یار از گوشه ی چشم تو غزل می چکد انگاریک شهر شده دلدادۀ موهای بلندتجذاب ترین جاذبه شهر شده خنده اتآنقدر نخ
یازده سال بدون عشق... - تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 18:30
این روزها خیلی دلم گرفته است. یازده, سال از جدایی من و سحر می گذرد. من به خاطر لجبازی با دلم و یک تصمیم اشتباه، وارد یک زندگی مشترک ناموفق شدم. اکنون تنها دلخوشی ام، پسر نازنینم هست. من به همان دلیلی ا
عید و عشق - تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 17:10
باز هم عید آمد و من و تو تنهادر غبار گرفته ترین تاقچه تاریخهمچنان دل به صدای خاموشی بسته ایمبلکه رهگذریپارچه نمناکی بر شیشه غبار گرفته دلمان بکشدتا رو در رو و چشم در چشمشاید...حتی با قلب نیمه شکستهبه
آهنگی از گذشته - تاریخ: 1398/3/18 ساعت: 17:10
آهنگ زیبای فیلم Le-Professional اثر انیو موریکونه که در پس زمینه این وبلاگ قرار داده ام، یادآور روزهای اولین جدایی من و تو می باشد. روزهای تلخی که با بازگشت تو در یک شب رؤیایی به پایان رسید. شبی که عاشقانه ترین شب زندگی ام بود.
حسرت... - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:36
روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش آرزو بـاز می کـشد فـریـاد: در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش! فریدون مشیری دیروز یکی از دوستانم، درباره دختری سخن می گفت که سالها عاشق او
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:36
بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است شعر هم بی تو به بغضی ابدی زنجیر است آنچنان می فشرد فاصله راه نفسم که اگر زود ، اگر زود بیایی دیر است رفتنت نقطه ی پایان خوشی هایم بود دلم از هرچه و هر کس که بگ
تبریک روز عشق - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:36
سحر نازنین، در ولنتاین 2018 آرزوی بهترین ها را برای تو دارم. متاسفانه به دلیل عدم دسترسی به اینترنت، نتوانستم در روز ولنتاین (چهازشنبه 14 فوریه ) این مطلب را در وبلاگ قرار دهم. شب روز ولنتاین، در میا
بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود اما... - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:36
بهار آمد پریشان باغ من افسرده بود اما به جو باز آمد آب رفته ماهی مرده بود اما زمستان رفت ، برفش آب شد ، خورشید بازآمد کبوتر بچه ها را سوز سرما برده بود اما بشوید خاک قاب پنجره باران پاییزی به پشت شیشه در تنگی گلم پu200du200dژمرده بود اما هزاران نوشدارو می رسید از بهر سهرابم به سهرابم هزاران ضرب چاقو...
ای کاش ... - تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 22:36
بعد از 9 سال جدایی، هنوز عاشقت هستم. دیگر توان نوشتن ندارم تا برایت بنویسم. تنها یادگاری از آن روزها، یک قلب شکسته و یک ساعت مچی هست و دیگر هیچ! دیگر احساسی باقی نمانده جز حسرت! حتی یک روز هم نیامد تا